http://yanoos.net/blogs/view/post/?postid=1651&blog=sher

شعری منتشرنشده در نشریۀ یانوس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت   توسط   | 

http://yanoos.net/blogs/view/post/?postid=1651&blog=sher

شعری منتشرنشده در نشریۀ یانوس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت   توسط   | 

جلسۀ نقد و بررسی

«صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر» | «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» | «کلاغمرگی»

در یزد، خیابان نعل‌اسبی، کتاب‌فروشی اسطوره

چهارشنبه، 25 تیر 1393

ساعت 19

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت   توسط   | 

شعر و شاعرانگي ليلاكردبچه

با تكيه بر اثر؛ «چراكه نبودي»/ اسماعیل بختیاری

 


ليلاكردبچه را به‌دليل قوت ادبي‌اش مي‌ستايم.  اين‌كه در كنار الهام‌اسلامي، ثابت مي‌كند بعد از شاعره‌هايي نظير آزيتا قهرمان و نازنين‌نظام‌شهيدي، شعر زنانه فترت و ركود ندارد. خوب است كه از سر بي‌حوصلگي و تفنن شعر نمي‌نويسد و خوب‌تر اين‌كه دانش ِادبي هم دارد. اميدوارم ذوق و شهودش در پايتخت، كند نشود و آن‌جا مصرف نشود.  خيلي وقت است كه در شعر خيلي‌ها، تنها به صورت يك دلقك خيره شده‌ام. ليلا كردبچه براي نوشن شعر، بايد وقت داشته باشد. بعد از اين چه چيز را
بايد از او بخوانيم؟

و اما نقد؛

«در زندگي، چيزهاي زيادي هست/ كه سرانجام ياد مي‌گيري/ بي‌آن‌كه املاي درستش را بداني»، «تمام زنان زيبا/ دليلي براي زيبا‌بودن دارند»، «دستمال‌هاي سفيد/  هميشه، نشانۀ خوبي نيستند»، «وطن كسي است/ كه زبانت را بفهمد»، «دستي كه آخرين دكمه‌ها را باز مي‌كند/  مي‌تواند به بستن چشم‌ها آمده باشد»، «آدمي‌كه براي هميشه مي‌رود/ هيچ‌چيزش را جانمي‌گذارد»، «جنگ را با هر الفبايي ياد مي‌گيريم».

اين حكمت‌پراني‌ها و بازتوليد جمله‌هاي شبه‌فلسفي و پيامبرگونه در لابه‌لاي متن شعري، از عهدۀ شاعر خرده‌پا برنمي‌آيد. اين مرحله، بعد از تصويرسازي‌ها، تخيل و توليد موسيقي در شعر است و ليلا كردبچه، به اين مقام رسيده است.  اين بندها، در واقع همان تكه از شعرند كه به‌ خاطر سپرده مي‌شوند و شعر و شاعر را تثبيت مي‌كنند و هرچه اين جمله‌ها بيشتر باشند، شاعر نمرۀ قبولي بيشتري مي‌گيرد(مرحله‌اي بعد از شعر و درون شعر)، و عمدۀ آوازۀ شاعراني مثل شاملو، از اين راه به‌دست آمده است؛ «كوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود/ انسان با نخستين درد»

يك قسمت از توانايي‌هاي ليلا‌كردبچه، كنار هم نشاندنِ عناصر غيرهم‌جنس است و توليد يك رابطۀ نامرئي بين آن‌ها. اين مقوله را در شكل تئوري، اوّل‌بار، ويرجينيا‌ولف در داستان مطرح كرد.  بنگريد شاعر مجموعۀ «چراكه نبودي» چطور عناصر غيرهم‌جنس را به هم نخ مي‌كند و زيست‌گاهِ مشترك به آن‌ها مي‌بخشد؛ «يك عكس كوچك تاخورده/ ... چند شعر عاشقانه‌ي كوتاه/ و يك جفت چشم/ كه هر شب تا صبح/ به اين هر دو خيره مانده است»؛ مي‌بينيد كه تعبيۀ حلقه‌هاي مفقودۀ بين اين عناصر كه درجۀ حرارت يكساني ندارند، ‌به‌خودي خود، توليد شعر مي‌كند.  ضمن اين، شاعر با بند «كه هرشب تا صبح/  به اين هردو خيره مانده است»، تهِ اين قسمت از شعر را مي‌بندد و از معلق‌ماندن و كش‌آمدنِ غيرضروريِ اين عناصر جلوگيري مي‌كند.
توليد فرم و ساختار، از راه تكرار بندها، كلمه‌ها و هجاها؛ اين روش قانوني، برآمده از قالب‌هاي كلاسيك است. نظير كاركرد ِقافيه و رديف و بندهاي ترجيع در قالب‌هاي بلند، كه ساختار شعر را در ذهن مخاطب جا مي‌اندازد.  آن‌چه كه شاملو هم به شهود و ذوق دريافته بود و كم‌و‌بيش، اكثر شعرهاي خوش‌ساخت شاملو، از اين قائده مستثني نيست.  نظير شعري كه با بند «آي عشق، آي عشق...» تا پايان اداره مي‌شود.  بنگريد به شعر «گذرنامه»؛ در مجموعۀ «چراكه نبودي»،  و تكرار كلمه‌هاي؛ «وطن»، «نمي‌فهمند»، «ديگر»، «فكر مي‌كني» و...  اين تكرارها، ضمن ايجاد پاگرد براي تنفس مخاطب و دورخيز براي ادامۀ شعر، از دست‌دادنِ فراموشي به مخاطب در شعرهاي بلند جلوگيري مي‌كند. یعني وقتي در ميانۀ شعريم، ابتداي آن، و وقتي در پايان شعريم، ميانۀ آن، فراموش نمي‌شود. فراموش نكنيم كه گفتنِ شعر بلند سپيد، روش‌هاي قانوني و منطق شعري خود را دارد. اگر ساختار شعر به خوبي حفظ شود و پاره‌هاي شعري ، ‌طي يك فرايند‌ تكوين،  خوب عمل كنند، كشف‌هاي شاعر، دو ميزان از انرژي را بروز مي‌دهند؛ يكي به تنهايي و يكي در كنار اجزاي ديگر شعر.  به‌طور مثال؛ پارۀ سادۀ «به خانه برگشتم/ دست‌هايم را شستم/ حالم امّا بهتر نشد»، به‌دليل هم‌نشيني با پاره‌ها و بندهاي ديگر، انرژي بيشتري از خود آزاد كرده و در خدمت شعر درآمده.  يكي از راه‌هاي حرفه‌اي‌بودن ليلا كردبچه را از اين راه مي‌توان فهميد.

 

تغيير وجهِ جملۀ از خبري به پرسشي و امري و ديگر وجوه جمله؛

 اين شگرد هم به تنهايي، بين پاره‌هاي شعري يا دو قسمت از شعر، حلقه‌هاي مفقوده ايجاد مي‌كند و مخاطب با يك پرش ِذهني، ‌بين دو وجه جمله، از آن لذت مي‌برد.  اين هم از مقولۀ آشنايي‌زدايي است و برنتافتن عادت كه از راه جمله‌هاي تخت و تك‌وجهي حاصل مي‌شود.  بنگريد؛ «شبي امّا/  ماه تنها شبيه خودش بود/  و آسمان از سرِ بيكاري/  داشت صورتش را باد مي‌زد/  دوستت نمي‌داشتم، چه مي‌كردم؟»

تلمیح و تضمين، همراه تغيير و فرآوري و ايجاد ارزش افزوده؛ «و در آغاز كلمه‌اي نبود/  تا نسبتم را با تو مشخص كند/ کلمه‌اي نبود/  تا بدانم نام وضعيت روحي‌ام چيست؟». بايد گفت مخاطب از راه پيش‌بيني‌شدن و پيش‌بيني‌نشدن، به شعر مي‌رسد.  يعني نسبت به «در آغاز كلمه‌ي نبود»،  حافظۀ قبلي دارد و پيش‌بيني‌اش مي‌كند امّا تغييرهاي بعديِ شاعرِ مجموعۀ «چراكه نبودي» جزو پيش‌بيني‌نشدني‌هاي مخاطب است و  يك‌جور آشنايي‌زدايي و غافلگيري در اين ميان رخ مي‌دهد.

 

آوا و القا؛

هنوز مي‌توانيم از يك‌سري از الگوهايي آوايي براي توليد موسيقي و ايجاد حركت در تصاوير شعري، بهره ببريم.  يعني صوت را تبديل به تصوير كنيم و صدا را نقاشي كنيم تا شعر را به مخاطب، بيشتر القا كنيم؛ «موج‌ها از ساحل دور مي‌شوند/ موج‌ها به ساحل نزديك مي‌شوند/  و من فكر مي‌كنم آدم‌ها هم/  از همان راهي كه مي‌روند، برمي‌گردند»؛ در اين شعر، تكرارها و به‌كارگيري نوع بياني خاص، جزر و مد و رفت‌و‌برگشت آب و رفتار دريا را نقاشي مي‌كند و مخاطب، آن‌ را با پوست و گوشتش حس مي‌كند. «گفتم او رفته است/ و آن‌كه مانده تا غربت شهر را كامل
كند/  ديوانه‌اي است با دو حفرۀ خالي بر صورت/  و دو كليد زنگ‌زده در دست/  كه حاضر نيست آن‌ها را به هيچ دري امتحان كند»؛ مي‌بينيد كه كش‌آمدن جمله، با مضمون كسي كه مانده تا غربت شهر را كامل كند، هم‌خواني دارد.  آوا و القا يعني اين‌كه ذهن شاعر با بيان شاعر، جفت‌و‌جور شود.  جز اين، در مثال دوم؛ طي يك رفتار زبانيِ حرفه‌اي، كلمات؛ «بر»، «در» و «به»،  رندانه انتخاب شده‌اند و شاعر در دام تكرار يكي از اين سه نيفتاده است.

«حلول در اشياء» و «رفت‌و‌برگشت از شاعر به سمت اشياء»، بدون اين‌كه تصنّعي حس شود، دو تعبير از «براهنی» و «اکتاویوپاز» است. عمدۀ رفتار شعري، يعني همين. بنگريد چطور اين‌مقوله در شعر ليلا‌كردبچه رقم مي‌خورد؛ «ديروز عصر، مرگ از پشت‌ِ سر صدايش كرد»/ «من امّا ستونِ نمك شده‌ام/ آن‌قدر كه برگشته‌ام/ پشت‌سرم را نگاه كرده‌ام»... امّا شاعر مجموعۀ «چراكه نبودي» هميشه موفق نيست و به‌دليل روآوري به آرايۀ تشبيه، گاه نمي‌تواند خوب در اشياء حلول كند و ييلاق‌قشلاق كردن‎اش همراه با تصنّع است؛ «مهم‌بودن/ تكرار مداوم نام ايران بود»، «سكوت
تو راه‌پلۀ مارپيچي بود»/ «وطن قفسي شد با ميله‌هاي خاردار»... مي‌بينيد كه حذف برخي از اركان تشبيه هم درمان‌گر نبوده است. البته، كاربرد معتدل و چندبارۀ اين شگرد، چندان هم بد نيست، امّا از آن‌جا كه شاعر، ‌به تشبيه بيشتر تكيه داده است، دستش رو مي‌شود.


به‌كارگيري سه دايرۀ واژگاني آركاييك، زبان كتابت امروزي و زبان محاوره و روزمرّه؛

 

 ليلا‌كردبچه، از اين سه ‌دايرۀ واژگاني، كلمه استحضار و استخدام مي‌كند. نمونه‌اش همان شعر اول در صفحۀ 11 كتاب است و ايضاً بسياري از شعرهاي مجموعه. در شعر صفحۀ 11، مخاطب از جمله‌ها‌ي «و آنان كه خيره در من مي‌نگريستند» و «و حالا به جستن جاي خالي او»، می‌رسد به جملۀ «توي صورت من مي‌كندند»، و اين كار، آني و دفعتاً رخ نمي‌دهد. شاعر از سرعتِ خود كم مي‌كند تا رفته‌رفته از لحنِ آركاييك به لحن روزمرّه برسد.  اين‌هم يك‌جور اعتدال زباني است كه برخلاف
بازي‌ها و شليك‌هاي زبانيِ دهۀ هفتاد، موجب سرايت شعر به خواننده مي‌شود و مخاطب‌آزاري ندارد. ليلا‌كردبچه شاعري است كه در كنارِ آوردن جملاتي نظير؛ «بطالت دست‌هايم را خيره مانده‌ام»، می‌گوید «گيرم براي زندگي فرصتي نمانده باشد»، یا «زن‌ها حرف هم را خوب مي‌فهمند» یا «گاوش را مي‌بُرد شهر» و...

 

عينيت و تجربه؛

«گاهي دلم مي‌خواهد سرم را بخارانم/ گلي بچينم/  با كسي دست بدهم»(مليح‌جودت) ـ «مي‌شنوي چگونه صدايت مي‌زنم/ و آن دري را كه نيمه‌باز ماند/ توان بستنش را ندارم»(آناآخماتوا) ـ «همسر يك زنداني/ بايد به چيزهاي خوب فكر كند»(ناظم‌حكمت) ـ «اگر مي‌دانستم كتاب را اين‌قدر دوست داري/  لباس‌هايم را از كتاب‌فروشي مي‌خريدم»(سعاد‌الصباح) و پاره‌هايي نظير اين‌ها، همگي نمود عينيّت و تجربه‌گرايي شاعرانِ جهان‌اند. شعرشان بازتاب تجربه است، نه ساخت فضاهاي عاريتي و استحضار و استخدامِ صِرف كلمات. شاملو هم موافق «شعري كه زندگي‌ست» بود و «قناری» در جملۀ «كباب قناري بر آتش سوسن و ياس»،  داراي صدا، حركت، رنگ و حرارت است. كلمات نبايد حيات زيستي‌شان را در شعر از دست داده و صرفاً حيات كلمه‌اي‌شان برجسته شود. ليلا كردبچه به اين آگاه است؛ «باورت مي‌شد/ مادربزرگ به‌جاي جمع‌كردنِ بالش‌ها/ خرما پخش كند؟»، «به خانه برگشتم/ دست‌هايم را شستم/ حالم امّا بهتر نشد»


زنانگي در شعر؛

زنانه‌كردنِ شعر، از راه استفادۀ عناصر آشپزخانه‌اي و نمود تنانگي و خلوت‌گاه‌هاي زنانه، حاصل نمي‌شود. شعر زنانه، به‌معناي كشف ‌حجاب و هرزه‌نگاري جنسي در شعر نيست. شاعر زن، اگر تجربه‌هاي شخصي و ذهنيّت منحصر به خود را نمود دهد، به شكل طبيعي مي‌توان زنانگي را در نوع تصويرسازي‌ها و تخيّل‌ش ديد و اين خلاء بزرگ در شعر زنان امروز وجود دارد. كردبچه اين نقص را برطرف كرده؛ «روي صندلي‌ام نشستم/ و از لاي پرده/  غروبي خيس را تماشا كردم»، «دختران زيبا صبور نيستند/ معلوم نيست تا خشك‌شدن باراني‌ات منتظر بمانند»...


به‌كارگيري صفت‌ها؛

 اگر تركيب‌ها و صفت‌ها در ارتباط ارگانيك با اجزاي ديگر شعر نباشند، صرفاً علامت‌گذاري و كدگذاري‌هاي بيهوده‌اند.  وقتي سيلويا پلات در شعري، وضعيت يك بيمار را در اتاق عمل، حين جراحي تصوير مي‌كند، مي‌گويد: «مردمك ابله/ بايد همه‌چيز را بنگرد»؛ مي‌بينيد كه صفت «ابله» چقدر زيركانه وارد شعرش شده و كاملاً در ارتباط با فضاي شعر و بندهاي قبل و بعد از خود است. بنگريد به شعر صفحۀ 18 «اين‌كه گاهي مي‌خندم/ اين‌كه گاهي با كسي حرف مي‌زنم/  راه‌رفتن روي زمين ِصاف است/ در فاصله‌اي كوتاه/  ميان دو گودالِ عمیق». صفت «عميق»، جايي
جز اين‌جا ندارد و به‌خوبي كاركرد خود را به دوش مي‌كشد.
در مجموعۀ پيشِ رو، چندشعر ضدجنگ هم به چشم مي‌خورد.  بعد از اتمام كار روزنامه‌ها، كارِ هنري آغاز مي‌شود.  نسل بعد از جنگ، زيباشناسيِ خاصّ خود را دارد.  جنگ، پس‌ماندهايي دارد كه بايد از فيلتر تخيّل و مضمون‌سازيِ شاعر بگذرد.  هرچند ليلاكردبچه نبايد اين شعرها را به «چراكه نبودي» الصاق مي‌كرد.  اين، يك‌جور پرشِ ذهني حساب مي‌شود و توجيهي ندارد. امّا  مستقلاً، برگزاري خوبي دارند.

اسماعيل‌بختياري/ مشهد/ 1393/4/11

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت   توسط   | 

نگاه نعمت مرادی به «چرا که نبودی»

 چهارشنبه دهم تیر، روزنامۀ آرمان

 

 

ادبیات شعریِ مدرن و پست‌مدرن در ایران، با تمام مانیفست‌هایش از قلیل‌ترین دست‌آوردهایی است که تودۀ مخاطب عظیمی از خوانندگان را با خود ندارد، این را می‌توان از چاپ کتاب‌های شعر فهمید. جامعه‌شناسیِ ادبیات سعی بر این دارد که نه‌تنها به شاعر و اثرِ تأثیرگذارش، بلکه مخاطبِ خاص و عام نیز نظر دارد؛ چیزی‌که  ژان‌ایوتادیه آن را جامعه‌شناسی خوانده، و زیباشناسی، دریافت یا حداقل آن بخش از زیبا‌شناسی دریافت است که استقبال جمعی از یک اثر شعری را مطرح می‌کند.

 

با طرح این مسأله می‌توان گفت که لیلا کردبچه، یکی از معدود شاعرانی است که با تمام نقاط ضعف و قوتِ شعری توانسته مخاطبان خود را در جامعۀ ادبی پیدا کند.

 

شعر کردبچه، شعری است از نوع خودآگاه اجتماعی ـ عاشقانه ـ و ضدّجنگ که نوعی دنیای واقعی و عینی را به تصویر می‌کشد.

 

نومایگیِ معنا در بعضی از شعرها، هم به نومایگیِ عناصر آن و هم به نومایگیِ تجربۀ زیستی و سازماندهی یا به قولِ مالارمه، به ترتیبِ منطقیِ آن مربوط می‌شود، آن هم در یک ساختار زبانی منسجم که هرکلمه‌ای در آن، به‌دلیل اهمیِتِ گزینش، از لحاظ کارکرد آوایی در قاعدۀ هم‌نشینی در زبان قرار می‌گیرد، تا ساختار کلیِ شعر به‌وسیلۀ ساختارهای ترکیبیِ زبان، در کلیّت شعر ساخته شوند. ساختارهای ترکیبی، یکی از مؤلفه‌های شعر کردبچه است که بیشترین تأثیر را در روندِ ساخت‌های فرمی و زیرساختِ معنایی دارد و او، بنیان تولید معنا را بر آن پایه‌ریزی می‌کند تا باعث ایجاد کنش معنایی در مخاطب شود. کردبچه در اندیشۀ شعری‌اش به این نتیجه رسیده موضوع کنش و کنش‌گر که مانند دو روی یک سکه‌اند را فراموش نکند؛ چراکه موضوعِ کنش، رابطۀ حسی ـ ادارکیِ مخاطب را در بر می‌گیرد و  به منبع اصلیِ معنا دست پیدا می‌کند، آن هم معنایی که به‌صورتِ کاملاً هوشیارانه و به‌وسیلۀ یک رابطۀ کاملاً عقلانی، حس واقعیت‌های زندگی و حس نوستالژیک کودکی را در یک وضعیت عقلی، و معیار شعرش را عقل و روابط عقلی قرار می‌دهد تا به شناخت بهتری برسد. شاعر سعی می‌کند از طریق روابط ارگانیک شعری و قراردادها، رازی را کشف کند، رازِ کشف‌شده از وجود شخصی حاضر یا عدم حضور شخص غایب در وضعیت‌های مکانی ـ زمانیِ مشخص، تا دچار تناقض نگردد. شاعر زیاد دست به ساختارشکنی در حوزه‌های اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی یا زیر سؤال بردنِ ساختارها نمی‌زند، تا مهر تائیدی باشد بر (عقل ابزاری). با این‌حال متفکران دیگری چون هابر ماس وجود دارند که به نقد عقل ابزاری می‌پردازند و اعتقاد راسخشان بر این است که بر ذات هنر، به‌خصوص شعر، باید ارتباط یا پیوندِ خاصی به خودآگاه یا ناخودآگاه شاعر وجود داشته باشد، تا علاوه‌بر کنش‌های عینی، کنش‌های ذهنیِ شاعر هم در شعر، نمود پیدا کند. یکی از ضعف‌هایی که در این مجموعه وجود دارد عدم وجود معنایی پنهان از بخش ناخودآگاه و همچین عدم وجود صورخیال از نوع ذهنی در این مجموعه است. همان‌طور که گفتم، خلق معانی بیشتر به‌وسیلۀ ساختارهای هم‌نشینی بر ساخت تصویر است تا تکنیکی شبیه صورخیال ذهنی، مثل شعر «آکواریوم»: (و یک روز فهمیدیم «عزیزم»/ نام کوچک هیچ‌کدام‌مان نیست/ و شام‌خوردن زیر نور شمع/ چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند/ سقف، بهانۀ مشترکی بود/ که باید از هم می‌گرفتیم/ و تاریکیّ مواجِ خانه به دو نیم می‌کردیم/ تاریکی از دیوارهای شیشه‌ای نشت کرده بود/ و ما/ دو حبابِ کنارِ هم بودیم/ که می‌ترسیدیم هنگامِ یکی‌شدن/ نبینیم کدام‌مان نابود شده است.

 

سوژۀ شعر، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های شاعر است که از  اهمیت خاصی برخودار است؛ به‌گونه‌ای که مخاطب را جذب، و باعث همذات‌پنداریِ نسبی یا آنیِ مخاطب با شعر می‌شود. اهمیت‌دادن به سوژه و پرداختِ صحیحِ آن، احتیاج به شاعری دارد که از خیلی از فیلترها عبور کرده باشد، چون هر چیزی قابلیّت سوژه‌شدن یا شعرشدن را ندارد، و وسوسۀ خواندن را در مخاطب برنمی‌انگیزد. بعضی از شاعران معتقدند که شعر باید گرانیگاهِ مرکزی داشته باشد، تا یک سوژه و یک وحدت موضوعی. ولی ما در این دو دهۀ اخیر می‌بینیم که خیلی از شاعران از  جمله احمدرضا احمدی و شمس لنگرودی در برخی از شعرهایش، یا اکبر اکسیر، سوژه محور بودن شعرشان مشهود است و گاهی به‌وسیلۀ یک اندام‌وارۀ روائیِ بلند یا کوتاه، باعث حفظ وحدت موضوعی می‌شود. این اتفاق در مکانیزم شعر کردبچه و در ساختار کلی، یکی از مؤلفه‌های شعری است که از آن سود می‌برد. شاعر تلاش می‌کند تا به نقطه‌ای برسد که هر سوژه، زبان یا لحنِ خاص خودش را داشته باشد که در بعضی از شعرها موفق و در بعضی شعرها ناموفق می‌شود. در جایی سوژه موفق می‌شود که زبان، ابزاری است برای بیان واقعیّت. در آن صورت است که ساختار سوژه در ذهن، با ساختار زبان، در یک راستا حرکت می‌کند؛ مثل شعر «چراغ‌های روشن»: (چراغ‌های روشن یک گاوداری/ در تاریکیِ غلیظ دهکده‌ای دور از جاده غمگینم می‌کند/ انگار سال‌ها پیش/ گاوی را دیده باشم/ که گوساله‌اش را مقابل چشمانش به مسلخ برده باشند/ گاوی را که سال‌های سال است راه افتاده در من/ و با دو چشم ساکتِ خیس/ به تمام چراغ‌های روشن زل می‌زند).

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت   توسط   | 

جلسۀ نقد و بررسی مجموعۀ «چراکه نبودی»

 

با حضور حمیدرضا شکارسری، علی آبان،

علی داوودی، و حبیب محمدزاده

 

دوشنبه 9 تیرماه

حوزۀ هنری، سالن سلمان هراتی

ساعت 17 تا 19

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت   توسط   | 

انصراف از شرکت در ادامۀ روند داوری سه کتاب

«حرفی بزرگتر از دهان پنجره»،

«کلاغمرگی» و «چراکه نبودی»

در بخش کتاب جشنوارۀ شعر فجر:

 

http://fpoem.farhang.gov.ir/fa/news/119495

http://mehrnews.com/detail/news/2299126

http://www.nasimonline.ir/detail/News/889400/168

http://khabarfarsi.com/n/9333063

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت   توسط   | 

برگزیدگان هشتمین جشنوارۀ شعر فجر معرفی شدند:

 

 

http://isna.ir/fa/news/93023120391/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت   توسط   | 

در نمایشگاه کتاب امسال، در غرفۀ فصل پنجم

(سالن 23/ غرفۀ 24) در کنار دوستان خواهم بود، با:

چاپ سوم «صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر»

چاپ سوم «حرفی بزرگتر از دهان پنجره»

چاپ سوم «کلاغمرگی»

چاپ دوم «چراکه نبودی»

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت   توسط   | 

«چراکه نبودی» به چاپ دوم رسید

دوستان تهرانی می‌توانند این مجموعه و نیز دو مجموعۀ

 «کلاغمرگی» و «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» را

از کتابسرای نیک (واقع در پاساژ فروزنده، روبروی

 دانشگاه تهران) و نیز فروشگاه‌های شهر کتاب تهیه

 کنند.

و دوستان عزیز شهرستانی برای اطلاع از مراکز فروش

 این سه مجموعه، می‌توانند بخش «ادامۀ مطلب»

 را ببینند.

95584577409948225481.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت   توسط   | 

«چراکه نبودی» توسط ناشر تخصصی شعر،

فصل پنجم منتشر شد.

این مجموعه، کوتاه‌سروه‌های عاشقانه‌ام را

دربرمی‌گیرد و دوستان و علاقمندان می‌توانند

آن را از کتاب‌فروشی‌های معتبر تهیه کنند.

95584577409948225481.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط   | 

دوستان خوبم! از امشب می‌توانید حاصل تلاش من و

همکارانم را هرشب از شبکۀ یک ببینید.

این برنامه شامل مستندهای کوتاه در زمینۀ ادبیات،

 موسیقی و هنرهای تجسمی است.

نخستین برنامه از این مجموعه که به مجموعه شعر

«گنجشک و جبرئیل» مرحوم سیدحسن حسینی

اختصاص دارد، امشب ساعت 7 و 50 دقیقه پخش

خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت   توسط   | 

«چراکه نبودی» مجوز گرفت

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت   توسط   | 

«چراکه نبودی» به ناشر سپرده شد

.

http://parsinews.ir/news/source/2b6b59bd88145d9f1cd18915431f35d3

.

اخبار و اطلاعات مربوط به این مجموعه را

در این وبلاگ پی‌گیری کنید

.

http://cherakenaboodi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت   توسط   | 

امشب ساعت 8

رونمایی از یک خانۀ مجازیِ نوپا

.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت   توسط   | 

و آنانکه خیره در من می‌نگریستند

خبر را

کمی پیش از من شنیده بودند

و حالا به جستن جای خالی او

نگاهشان

داشت صورتم را شخم می‌زد

او

مرده بود

و داشتند قبرش را

توی صورت من می‌کندند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت   توسط   | 

دلتنگم و این درد کمی نیست

نگاهی به دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند/ از ساره دستاران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت   توسط   | 

 

تاریکی کلاغ ها را می خورد 

مروری بر «کلاغمرگی»/ سید احمد نادمی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت   توسط   | 

 

شاعر، مرکز جهان است

خوانش شعری از مجموعه «کلاغمرگی»/ حمیدرضا شکارسری

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت   توسط   | 

 

راه‌رفتن روی خط زیبایی

نگاهی به مجموعه شعر «اتاق پرو» سروده مهدی اشرفی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت   توسط   | 

گزارش جلسۀ نقد مجموعه‌شعر «کلاغمرگی»

 http://www.qudsonline.ir/PDF/7341/05.pdf

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت   توسط   | 

نگاه بهروز آقاکندی به شعرهای لیلا کردبچه، به بهانۀ کلاغمرگی/ روزنامۀ آرمان ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

 

کردبچه ذاتا شاعر است


 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت   توسط   | 

مصاحبۀ  مهرداد نصرتی  به بهانۀ کلاغمرگی، در روزنامۀ خورشید

 

http://www.khorshidnews.org/?mod=index&np=281&npp=19

 

 به بهانۀ انتشار کلاغمرگی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت   توسط   | 

دکلمۀ چند شعرم با صدای پریا کشفیِ عزیز در

 

 پادکـــست ســــرایـــه

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1392ساعت   توسط   | 

 

چرا هرچه کانال‌های این تلویزیون لعنتی را عوض می‌کنم

جنگ تمام نمی‌شود؟

و هرچه روی شیشه‌اش دستمال می‌کشم

رد اشک از صورت مادرانِ بی‌فرزند

پاک نمی‌شود

 

گناه ما چه بود؟

که تاوانش را هواپیماهای جنگی پسِمان دادند

و تانک‌هایی که نمی‌گذارند

این شامِ زهرماری از گلویمان پایین برود

 

تلویزیون را تو خاموش کن

با همین انگشتی که معلوم نیست فردا را

با کدام بهانه به ماشه‌ای خواهد رساند

و جهان را از کدام زاویه به رگبار خواهد بست

 

این روزها

به تو هم شک می‌کنم

به خودم

و به این جعبۀ جادویی مسخره

که سعی می‌کند دردهایمان را

با مسکن‌های نود قسمتی ناپدید کند.

 

 

از مجموعه «صدایم را از پرندههای مرده پس بگیر»

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت   توسط   | 

وبلاگ کلاغمـــــرگی به روز است

با لینک چند شعر از این مجموعه

یادداشتی از مجید کعب بر کلاغمرگی

یادداشتی بر یادداشت مجید کعب

نقد نسرین مکارمی بر کلاغمرگی

نگاه سید میثم حسینی به کلاغمرگی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت   توسط   | 

 

نگاهی به مجموعه شعر «عاشقی با زبان دیپلماتیک» راضیه بهرامی/ در صفحه شعر روزنامه قدس

 

http://www.qudsonline.ir/PDF/7273/05.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت   توسط   | 

نگاهی به «کلاغمرگی»/ سید میثم حسینی

 

 

امروزِ ادبیات ایران، روز سختی است برای صاحبان قلم. دیگر کسی با داشتن کمی ذوق و شناخت عروض و قافیه نمی‌تواند همۀ مخاطبان، مخصوصاً شعر خوانان حرفه‌ای را به خود جلب کند.

سهم من از نمایشگاه کتاب امسال، تعدادی کتاب شعر بود، که در بین آن‌ها کتاب کلاغمرگی توجه من را به خود جلب کرد. کتابی که در آن، از پراکنده‌گویی و شاخ و برگ دهی برای بالابردنِ صفحات کتاب خبری نبود و یک زبان و یک زمان واحد در تمام کتاب قابل رؤیت است و در آن، ذهن مخاطب از پراکندگی و گسست در امان می‌ماند. چیزی که در این کتاب کمتر به چشم میخورد هرج ومرج کلمات و تصاویر است ، تصاویری که شاید بار اصلی همبستگی طولی را در کتاب به دوش میکشند و اتفاقاً کردبچه ازپس این قضیه بخوبی برآمده است.میتوان در تمام شعرهای این کتاب پیوستگی طولی و عرضی، قطع به موقع این تصاویر، پیش از افتادن اتفاق را دید و در کل اثر شاهد یک واریاسیون به هنگام از کلمات هستیم.

در کتاب اول خانم کردبچه خیلی شاهد این اتفاق نبودیم؛ چیزی که به تعبیر بنده لنگرگاه یک شعر است و مخاطب بعد از یک سیر طولی، در یکجا ایست می‌کند و در آن نقطه به تمام شعر پی می‌برد. جایی که مخاطب عام یا غیر حرفه ای شعر آن لذتی را که از شعر انتظار دارد را می برد و لبخندی از سر رضایت بر چهره‌اش نقش می‌بندد. این اتفاق از نظر من رکن اساسی شعر امروز و یک تکنیک کاملاً حرفه‌ای برای شعر است و باید این را پذیرفت که بدون تکنیک، شعر به همان چهار پاره‌های گفتم و گفتای قدیم بدل می‌شود.این تکنیک به خوبی در کلاغمرگی به چشم می‌خورد.

در شعر روایت، شاعر باید خیلی توانا باشد تا بتواند عمق را در شعر ایجاد کند؛ عمقی که می‌تواند نوعی تفاوت برای یک شاعر و همه شاعران روایت پرداز باشد. در فضای روایت بخاطر سیر معاصر آن، شاید وقتی بتوانیم عمق معانی را ایجاد کنیم که  جریان سیال ذهن را هم در آن دخیل کنیم؛ جریان سیال ذهن در کتاب کلاغمرگی خیلی کمرنگ بود ولی شاعر توانسته بود با تصویر در تصویر کردن این عمق را در شعر ایجاد کند. تصاویری که گاهی حس توستالژی مخاطب را بر می‌انگیزد و این خود می‌تواند نقطه تکیه خوبی برای مخاطب عام باشد.

همچنین شعرها از بعد فرم و پایان‌بندی روند بسیار خوبی داشتند و شاید تنها ایرادی که می‌شود در این مقوله در مورد آن صحبت کرد به درازا کشیدن دوشعر از این کتاب است که در جایی خیلی خوب، تمام شده و ادامۀ آن‌ها نیاز نبود ین شاید نوعی مادرگونگی برای واژه‌ها و جملات باشد که شاعر را از حذف سطرهای اضافی مانع و معمولاً چراسازی مخاطب از فضای اصلی و سیر کلی شعر را حادث می‌شود.

برخلاف زبان اصلی سرایش کردبچه، ما در شعرها هر از گاهی دخالت حجم سرایی را هم می‌دیدم؛ زبانی که کلاً پیکره و شالوده‌اش با شعر گفتار و موج نو فرق می‌کند. احتمالاً نقدهای زیادی روی این کتاب نوشته شود؛.بعضی تلخ و بعضی شیرین. تلخ آن را باید به جان خرید چون نشان می‌دهد که این کتاب ارزش اندیشیدن داشته است و اگر از حق نگذریم کتاب کلاغمرگی جز کتاب‌های خوب این دورۀ انتشارات فصل پنجم بود که مثل خیلی از آثار، نقد سکوت بر آن حاکم نشد. کتابی که در این روزگار بیماری لاعلاج زبان مشترک، که می‌ترسم روزی نوعی سرطان بدخیم شود مثل اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 که هرکتابی را باز می‌کردی، انگار شعری از احمدرضا احمدی می‌خواندی.؛ من را بر آن داشت تا چند بار این کتاب را بخوانم .

سید میثم حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت   توسط   | 

از آنکه در تاریکی ایستاده است نترسید

 

از آنکه ترسش را

 

در نیمه ی تاریک صحنه پنهان کرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت   توسط   |